Posted by: maryamjooni | June 29, 2008
حفظ ظاهر
ای بابااااااااا
خوب بفهم دیگه چه جوری حالیت بکنم اوووووووووف
کلافم کردی دیگه نمی خوام حتی بهت دیگه حرفی بزنم فقط می خوام نگاهت کنم تا ببینم چی کار می خوای بکنی
دیگه بسه دیگه زشته اخه
می بینی ادمها چقدر اعتماد به نفس دارن می بینی از خودشون چه جوری بت می سازن اون وقت تو بیا هی بگو ال شده بل شده
هی می گی له شدم بدنم رو داغون کردن دست و پامو شکوندن، چه جوری؟؟
با حرفهاشون با نوع برخوردشون با من…
با تو؟؟؟؟
چرا؟ کاری نکردن که، فقط اعتماد به نفس دارن… ها ها ها خیلی مسخره بود حرفم نه؟؟؟؟؟؟؟
حالا خوبه خودت می دونی که چی دارن و چی جوری هستن…
اره دیگه بی خیال باید شد باید بی خیال شد باید فهمید که چی می خوان تو هم چی می خوای…
می دونم!!
پس دیگه جلوی دست و پاهاشون سبز نشو چون بدجور له می کنن تورو اصلا هم حالیشونم نیست هااااا، اصلا
خوب باشه این حرفت قبول اما چی کار کنم؟ اخه چیو چی کار کنی؟
هیچی دیگه رنگم بدجور تابلو شده
چرا مگه چی شده
قهوه ای!
فکر کن رنگم قهوه ای هستش دیگه
اهان یادم نبود خوب رنگت می کنم یه جور دیگه تا نفهمن کی هستی تا نجات پیدا کنی
باشه باشه
هر چی تو بگی سفید خوبه؟
اره
باشه سفیدت کردم
اخیششششش
عجب سوسک نازی شدم مننننننننن
دیگه نمی زارم له بکنن منو دیگه نمی زارم شناختمتووووووون
