Posted by: maryamjooni | June 28, 2008

اینجا آنجا همه جا حافظ

حافظ جان !!!

اصلا خودتو ناراحت نکنی هااااااااا

اصلا

بالاخره ما هم می اییم سر قبرت، عکس می اندازیم، فال میگیریم، …

اما نمی دونم چرا اصلا نمی دونیم تو چی کاره هستی…

ورزشکار بودی؟

نه نه…

رقاص بودی؟

شاید…

نه پس حالا احتمالا یه چیزی هم ممکن هستش که از بر بودی!!!

اره شاید…

اووووووووه…

فهمیدم…

شعر سعدی از حفظ بودی، آفرین پسر خوب

راستی پسر بودی یا دختر ؟؟؟

مرد بودی یا زن؟؟؟

نه بابا حاجی بوده، حافظ بوده، حافظ اسم پسره پس حتما پسر بودی…

اااااااووووه

فهمیدم

برای همین هستش که …

که چی مریم بگو دیگه…

اهان شعر می گفتی انگار یه زمان هایی…

اون دور دورا هاااااااا

اما این نزدیک نزدیکا

البته منظورم نزدیکی وقت و لحظه رو می گما

نه مسافت و این جور چیزا

شعرتورو می نویسن رو دیوار

مگه شعر می گی؟؟؟؟!!!!!!!

اره دیگه … کتاب داره

روی دیوار مدرسه اونم کجا یه جایی که زبونشون غیر از زبون تو هستش …

اونم چه زبونی انگلیسی…

کجا؟ یه مدرسه توی اروپا…

وای وای وای

بدویین مواظب باشین حافظ رو از توی قبرش در نیارن بگن مال ماس

شاید

ممکن است

مثه مولوی

ای بابا

حافظ


Leave a response

Your response:

Categories