Posted by: maryamjooni | August 1, 2008
دوست داشتنی ترینی:***
Posted in Uncategorized
Posted by: maryamjooni | July 1, 2008
این منم من
فقط می خوام بنویسم
فقط حرف دلم فقط و فقط
می دونی چیه؟ خیلی عصبانیم از خودم از شرایط از روزگار از گند بودن و گند بودن و گند بودن اه گند بزنن به این روزگار.
چرا باید من بخوام تو بخوای اما، اما بعدش… ای خدای من ای خدا بسه دیگه لطفا بسه.
بابا جون خوب یه غلطی یکی می کنه باید تا کی تاوان پس بده هان تا کی؟!!!!
می دونی الان این طوری هستم عین عین این عکس یعنی اصلا این خودم هستم خود خودم. مریم ؟ اخه چرا ؟ اخه چرا؟ بسه
بسه بسه
فقط همه جوره داغونم داغون و بس
Posted in Uncategorized
Posted by: maryamjooni | June 29, 2008
حفظ ظاهر
ای بابااااااااا
خوب بفهم دیگه چه جوری حالیت بکنم اوووووووووف
کلافم کردی دیگه نمی خوام حتی بهت دیگه حرفی بزنم فقط می خوام نگاهت کنم تا ببینم چی کار می خوای بکنی
دیگه بسه دیگه زشته اخه
می بینی ادمها چقدر اعتماد به نفس دارن می بینی از خودشون چه جوری بت می سازن اون وقت تو بیا هی بگو ال شده بل شده
هی می گی له شدم بدنم رو داغون کردن دست و پامو شکوندن، چه جوری؟؟
با حرفهاشون با نوع برخوردشون با من…
با تو؟؟؟؟
چرا؟ کاری نکردن که، فقط اعتماد به نفس دارن… ها ها ها خیلی مسخره بود حرفم نه؟؟؟؟؟؟؟
حالا خوبه خودت می دونی که چی دارن و چی جوری هستن…
اره دیگه بی خیال باید شد باید بی خیال شد باید فهمید که چی می خوان تو هم چی می خوای…
می دونم!!
پس دیگه جلوی دست و پاهاشون سبز نشو چون بدجور له می کنن تورو اصلا هم حالیشونم نیست هااااا، اصلا
خوب باشه این حرفت قبول اما چی کار کنم؟ اخه چیو چی کار کنی؟
هیچی دیگه رنگم بدجور تابلو شده
چرا مگه چی شده
قهوه ای!
فکر کن رنگم قهوه ای هستش دیگه
اهان یادم نبود خوب رنگت می کنم یه جور دیگه تا نفهمن کی هستی تا نجات پیدا کنی
باشه باشه
هر چی تو بگی سفید خوبه؟
اره
باشه سفیدت کردم
اخیششششش
عجب سوسک نازی شدم مننننننننن
دیگه نمی زارم له بکنن منو دیگه نمی زارم شناختمتووووووون
Posted in Uncategorized
Posted by: maryamjooni | June 29, 2008
امام جماعت موج سوار: چهره اسلام مدرن در استرالیا
کچل از اون کچلا ها
برق می زد کله ش مثه چی
همین جوری نشسته بود توی فکر
هی بهش می گفتم بابا جون چیزی نیست می گذره دو روز دنیا ارزش این حرفها رو نداره
یکی دیگه بهش می گفت، وکیلش می گفت، دوستش می گفت، رفتارهای بقیه بهش نشون می داد اینو
اما…
اما اصلا توی کله ش هیچ حرفی نمی رفت
هر چی می گفتیم ادم حسابی بهت پول می دیم کمکت می کنیم…اما نه، اصلا مرغ یه پا داشت
می گفت چرا، چرا اون که اسمش روحانی هست باید بتونه، من که کت و شلواری هستم نتونم…
ای بابا !!! بابات خوب ، مامانت خوب، بی خیال شو حالا
می گفت منم می خوام منم از اون خوب خوباشو می خوام
سرتو درد نیارم اخرش به هزار زور و زحمت قبول کرد اما …
اما راضی نشد که نشد
می گفت می رم امام جمعه می شم
اونم امام جمعه ی سیدنی تا بهتون نشون بدم یه من ماست چقدر کره می ده
جای همگی خالی
رفت…
اما نمی دونین چه رفتنی، اینی شده که می بینین
خوش تیپ، موج سوار، حاجی، از نوع آخوند، امام جمعه، اونم امام جمعه ی سیدنی
با یه شلوارک
البته نمی دونم چرا موهاش در اومده
به هر حال خواست اونی رو که دوست داشت
بهش رسید
Posted in Uncategorized
Posted by: maryamjooni | June 28, 2008
اینجا آنجا همه جا حافظ
حافظ جان !!!
اصلا خودتو ناراحت نکنی هااااااااا
اصلا
بالاخره ما هم می اییم سر قبرت، عکس می اندازیم، فال میگیریم، …
اما نمی دونم چرا اصلا نمی دونیم تو چی کاره هستی…
ورزشکار بودی؟
نه نه…
رقاص بودی؟
شاید…
نه پس حالا احتمالا یه چیزی هم ممکن هستش که از بر بودی!!!
اره شاید…
اووووووووه…
فهمیدم…
شعر سعدی از حفظ بودی، آفرین پسر خوب
راستی پسر بودی یا دختر ؟؟؟
مرد بودی یا زن؟؟؟
نه بابا حاجی بوده، حافظ بوده، حافظ اسم پسره پس حتما پسر بودی…
اااااااووووه
فهمیدم
برای همین هستش که …
که چی مریم بگو دیگه…
اهان شعر می گفتی انگار یه زمان هایی…
اون دور دورا هاااااااا
اما این نزدیک نزدیکا
البته منظورم نزدیکی وقت و لحظه رو می گما
نه مسافت و این جور چیزا
شعرتورو می نویسن رو دیوار
مگه شعر می گی؟؟؟؟!!!!!!!
اره دیگه … کتاب داره
روی دیوار مدرسه اونم کجا یه جایی که زبونشون غیر از زبون تو هستش …
اونم چه زبونی انگلیسی…
کجا؟ یه مدرسه توی اروپا…
وای وای وای
بدویین مواظب باشین حافظ رو از توی قبرش در نیارن بگن مال ماس
شاید
ممکن است
مثه مولوی
ای بابا
حافظ
Posted in Uncategorized
Posted by: maryamjooni | June 28, 2008
دوستت دارم…
دوستت دارم…
دوستت دارم اندازه ی تمام زحمت هایی که یه مورچه برای جمع کردن اذوقه ش می کشه
دوستت دارم اندازه ی تمام عسل هایی که زنبورتولید می کنه
دوستت دارم به اندازه ی تمام ابهای دنیا
و
.
.
دوستت دارم اندازه ی یونجه ای که یه الاغ برای سیر کردن خودش می خوره
Posted in Uncategorized
Posted by: maryamjooni | June 28, 2008
Hello world!
Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!
Posted in Uncategorized


